من دوست ندارم که تو را دوست ندارم

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 فروردین 1387 ساعت 01:04 AM

سلام مسعود جان

حالت چطور است؟اگر از احوالات ما خواسته باشی من نه خوبم نه بد ونه خنثی تو چطوری؟البته اصلا مهم نیست

مسعود جان دلم برایت تنگ شده  است مدت زیادی است که تو را ندیدم.از آخرین دیدار ما شاید از یک سال بیشتر می گذرد

مسعود جان دلم برایت تنگ شده یادت هست به خانه ما میامدی و تخمه ژاپنی می خریدی، شب های عید که تخمه می خوردم همش به یادت بودم

یادن هست ورق بازی می کردیم و روزها می باختیم و شب ها می بردیمو تو یک بار سر اینکه چرا من بد بازی کردم و نتونستیم حریف را کوت کنیم سرم داد کشیدی

مسعود جان دلم برایت تنگ شده یادت هست ترم دوم کمی با هم کنتاکت شدیم و بیشتر فکر می کنم سر ... بود که خودت می دانی خودم هم می دانم و خودش  هم .

راستی مسعود جان دلم برایت تنگ شده یادت هست آن شب خشتک شلوار آبی ام را دوختی چند روزی است که مرا یاد تو می اندازد و پاره شده با هر تکه از نخ های در رفته ی خشتکم یاد تو می افتم

مسعود جان دلم برایت تنگ شده شنیدم به سفر رفته ای به جنوب  "به به  به به" از دیدنت هم خوشحال شده اند

من هم جنوب بودم با چند ساعتی فاصله با تو فکر کنم زیر پونس بودیم اما کسی از دیدنم خوشحال نشد امید وارم تهران آمدی از دیدنت بیشتر خوشحال شوند

راستی یادت هست یک صبح دنبالت امدیم تا به دانشگاه برویم اما تو ما رو دو در خواستی بکنی و گفتی نمی ام اما در ایستگاه اتوبوس که منتظر بودیم سر رسیدی و ضایع شدی و بخاطر من بود مه نیامده بودی و الکی دست دادی و سلام کردی .مسعود جان دلم برایت تنگ شده

خداحافظ.

شنبه 25 اسفند 1386 ساعت 02:20 AM

مدتی است سیستم یا سامانه "شد شد ، نشد نشد" را در زندگی پیش گرفتم نمی دانم تا چه حد درست یا غلط چون درست شد ، نشد  هم نشد . تمام اهداف در حال حاضر بر همین اساس  بنا شده اند ارشد قبول شدم شدم

نشدم که خوب نشدم  ازدواج کردیم خوب کردیم نکردیم هم نمی کنیم همون ازدواج رو می گم. کار درست درمون تر  گرفتم که شد اگه نه که نشد خوب نشد چاره ایی نداشتم .شد شد ،نشد هم نشد

اعتبار ایرنسلت تموم شد که شد نشد هم که نشد .شب که می خوابی صبح بیدار شدی شدی نشدی هم خوب نشدی

سیگاری شدم که شد نشدم که نشدم – جهنمی شدیم که شدم نشدم که نشد خوب چاره ایی نداشتم ..

شما این پست رو خوندین که خوندین نخوندین هم که نخوندین، نظر دادین که دادین نداندین که ندادین.عاشق کردیم که کردیم خوب کردیم نکردیم هم که کردیم . عاشق شدیم که شدیم نشدیم که نشدیم...

پس شد که  شد ،نشد هم نشد این دنیا می گذرد

دوشنبه 6 اسفند 1386 ساعت 00:25 AM
با هزار امید به دنیا می آییم و با ملیون ها آرزو از دنیا می رویم
شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 3:25 PM

در تاریکی ها بیدارم  و در روشنایی ها خواب

         

پنجشنبه 27 دی 1386 ساعت 3:07 PM

در زندگی خریت زیاد کردم ،اما خر نشدم .خر کسی هم نمی شوم، با خر جماعت هم کاری ندارم ،

همه اینها را گفتم که بگم ، خرتیم عزیز.

پنجشنبه 29 آذر 1386 ساعت 11:54 PM

با اینکه خیلی وقته که رفتی اما هنوز عطرت تو خونه می پیچه،حتی وقتی بیرون می رم هم اون رو حس می کنم .آخه اون عطری که برام خریدی رو هنوز دارم مصرف می کنم .فقط یکی دیگه لطف کن که داره تموم میشه...!

 

                           
چهارشنبه 23 آبان 1386 ساعت 07:56 AM

 

خسته ام از این همه لبخند اجباری

خسته ام از این همه شک

خسته ام از این همه تکرار

.خسته ام از این همه نا مردمی

.خسته ام از این همه روز مَرّگی

خسته ام از این همه مردگی تو زندگی

  خسته ام از این همه خستگی    ...    

 

یکشنبه 13 آبان 1386 ساعت 06:25 AM

این روزها کاری ندارم جز اینکه،

  به صدای باد گوش می دهم

افتادن برگ ها را تماشا می کنم

بارا ن را لمسی کنم

و بوی خاک بارون زده ایی که به مشامم می رسد،

- اما چیزی برای چشیدن پیدا نمی کنم.